محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3014

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تو جنگ مىكنند . » گفت : « به خدا اگر مىدانستم چنين مىكنند ، امشب را مهلتشان نمىدادم . » گويد : و چنان بود كه وقتى عباس بن على با پيشنهادى كه عمر بن سعد كرده بود پيش حسين آمد و به دو گفت : « پيش آنها بازگرد و اگر توانستى تا صبحدم عقب بينداز و امشب از ما بازشان دار ، شايد امشب براى پروردگارمان نماز كنيم و دعا كنيم و استغفار كنيم . خدا مىداند كه من نماز كردن و قرآن خواند و دعاى بسيار و استغفار را دوست مىداشته‌ام . » على بن حسين گويد : فرستاده اى از جانب عمر بن سعد پيش ما آمد و جايى ايستاد كه صدا رس بود و گفت : « تا فردا مهلتتان داديم اگر تسليم شديد ، شما را پيش اميرمان عبيد الله بن زياد مىفرستيم و اگر نپذيرفتيد ولكنتان نيستيم . » على بن حسين گويد : وقتى عمر بن سعد بازگشت ، و اين به نزديك شبانگاه بود ، حسين ياران خويش را فراهم آورد . گويد : نزديك او شدم كه بشنوم كه بيمار بودم ، شنيدم پدرم با ياران خويش مىگفت : « ستايش خداى تبارك و تعالى مىگويم ، ستايش نيكو ، و او را « بر گشايش و سختى حمد مىكنم ، خدايا حمد تو مىكنم كه ما را به پيمبرى « كرامت دادى و قرآن را به ما ياد دادى و به كار دين دانا كردى ، گوش و « چشم و دلمان بخشيدى و جزو مشركانمان نكردى . اما بعد ، يارانى « شايسته تر و بهتر از يارانم نمىشناسم و خاندانى از خاندان خودم نكوتر « و خويشدوستتر . « خدا همه تان را از جانب من پاداش نيك دهد . بدانيد كه مىدانم « فردا روزمان با اين دشمنان چه خواهد شد . بدانيد كه من اجازه تان مىدهم ، « با رضايت من همگيتان برويد كه حقى بر شما ندارم ، اينك شب به برتان